برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
باز هم گوشیم کشوندم که بیام حافظشو خالی کنم!اولین استیکر بلاگم...بدم نیست!
واوف از قیمتها!
انقدر این چند وقت مهر فشار روم بود و هست که پریشب یه حمله عصبی بهم
دست داد... از درد خوابم نمیبرد... رفتم نوا
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
بهم گفت به شادی بپوشیش و مگه میشه مشکی رو توی شادی پوشید...
این سومی...کاش آخری باشه...
دیگه نمیتونم!
این حجم از غم برام زیاده...
این حجم از فشار و ناراحتی...
ضعیف شدم...زیاد...
اشکم اومده دم مشکم!
خدای بعض و صدای لرزون...
من این ادم نیستم!
میگذره ولی به غم...
بارون هم شدتش رو زیادتر میکنه...
آخ از حال دلم...
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
اومدم منتشرش کنم ولی دست دلم نرفت!مال خیلی وقت پیشه! مال همون شبی که قرار بود دیگه شبم صبح نشه!
یه جایی از متنش نوشته بودم " یه روزی میرسه که میبینی صمیمی
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی
ولی فقط گذشت,...
هیچ چیز عوض نشد، جز احساسم نسبت به پوچ بودن زندگی!
به پوچ شدن آدما و روابطشون و حرفا و عملشون!
از خودم و تلاشم در راستای بهتر زیستن هنوز راضی نیستم!
باز هم تلاش و تلاش و تلاش!
+ممنون که به یادم بودین! :)
نمینویسم ولی هستم،آدرس بذارین!
+فیلم و سریال و کتاب و آهنگ خوب معرفی کنین!
برچسب:
نویسنده: زهرا حکیمی