گفت سردمه
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 17:38
گفتم خب برو تو آفتاب وایساگفت بغل میخوام!:-)-دختر بود مخاطبما!:Dسردمه!پتو بکش سرت بخواب!مرسی،اه!
شنبه شد
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 17:37
هشت هشتصفرعاشقی!:-)
نوش دارویی؟!!
-
تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 17:37
مرد اولاخ،سوز دانیشاخ،قاشمیاخ!
غلط
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:20
قیاس مع الفارغ را از زبان مختار شنیدم،واژه ای ک ....اضافه دارد!
شعور چیز خوبیست
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:20
مثل ملخ حمله کردند ب مزرعه ی روحم!محرم است مثلن!از رو هم نمیروند،دقایقی پیش آب پاکی روی دستشان ریختم!کاش...:-(
پریدم نشدیم
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:20
این اعصاب خوردیامونو بندازیم گردنش!:-|
گلبرگ خدا سمت زندگی
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:20
حاج اقا قرائتی دراومد گفتش پدرمادر نوزاد اگه با هم مسئله ای دارن جلو بچه انجام ندن،ما غرق مباحث تربیتی اجتماعی بودیم،ادامه داد بچه زناکارو زناده میشه!حاج آقا،اه!+شعر اونجاش ک میگه من با تو پر از مسئله بودم:-Dمعین،اه!
خدا مرگم
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:20
با این پست زدنم...از عصری هم خندم گرفته هم خجالتم:-Dاصن شعر اونجاش ک میگه:"....ایییین مسئله ای نیست!"خ خ خ
داستانک نوشتم
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:20
از توت فرنگی ک آبله گرفته بود!بعد فهمید بالغ شده و اینا جوش جوونیه!وااا!خب بچه بودم!10،14سالم بود!:-Dحالا من آن توتم ک دانه های قرمز زده بر جانم،آبله و غرور ک نه ولی پشه زده!خخخ!:-)
ی آرامشی توی رفتارمه
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:20
نشستم همونجا:-Dهمونجایی ک خودم بلدم،یکی میکروفونو برداشته داره اذون میگه،دلم نمیاد برم...منتظرنشستم همیطوری!!!
مرجانه دوس
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:20
ولی این حاج خانم نفس گرمو ندوس!دلم هری میریزه....!:-(
وحشی
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:19
هی من خانم بازی و خونسرد بازی و مهربون بازی درمیارم،روش کم نمیشه!وجوج آجی،بهش بگم وحشی؟بهش بگم!!بگم!
دانشگاسا
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 5:19
موندم اینجارو با چی اشتباه گرفتنترسیدم،جیغ نزدم خوبه:-(
دیشبم گذشت
-
تاریخ: 1395/7/30 ساعت: 5:22
ولی من از این شبا نمیگذرم!
ان الانسان لفی خسر
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 14:25
زمان ک بگذره،دیدت نسبت ب خیلیا عوض میشه...
مرسی ک هستین
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 14:25
زندگی اینجاش ک پا میشی نگاشون میکنی باز میخوابی!:-)
ب صبر ساخته اند دنیا را
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 14:25
صبوربودی دختر،منتی نیست فرداروزرا!ک سیب ک هیچ سنگ بودی وگازت زدند،وای ازفرداهای فردا...لطفن صبورباش،بازهم:-(!لطفن من بعد عوعوی کسی دست دلت رانلرزاند،خودت باش،خودمهربانت...
گفتمش
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 14:25
فرداتا لنگ ظهر میخوابم...الان باس بیداربمونم تا صبح!تنهاحتا!
21ساله...
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 14:25
بعد 14سال گلی رو ک دست انداخته بود رو پاسیو تیکه تیکه کردم،موهام دست انداخته رو شونم...:-(-با چون منی ب غیر محبت روا نبود...
چرا می ایید که بروید!
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 1:25
چرا رفتی چرا...! وقتی بهتان عادت میکنیم به نوشتن هاتان به آن ادم حقیقی آن پشت !به روزمرگی هاتان!به کاما و علامت تعجب و سوالو نقطه تان حتا!نظرهارا میبندید اشکالی ندارد ولی بی خبر نروید لطفن! یک هو نروید....