داغانیم...
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 1:25
یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود...
یا رفیق من لا رفیق له
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 1:24
میترسم امشب هم خواب ببینم،از جنس همان خوابی ک دیشب و پریشبها دیده ام...همانقدر خوفناک و تلخ!صبحش خودم را میزنم ب آن راه ولی فی المجلس چشمهای خسته ام را چطور گول بزنم!
خواب دیدم!
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 1:24
یعنی خواب نا دیدن و صد خواب پریشان دیدن!
12ابراهیم
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 1:23
و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا...!
امام علی میفرماند
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 1:23
اطمینان را با امیدواری مبادله نکن!+ساعت1:15:-(
ماه درد میکشد
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 6:43
خیره شدم ب ماه،ماهی ک دلش درددارد،ماهی ک دلش دردمیکند،سایه ی ماه سنگین است،ماه،ماه بیتاب است و من ...ماه و منماه من
باید مرد و تحمل کرد
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 6:43
مرحوم متولد اواخر قرن بیستم بود...:-|
گرم یادآوری یا نه...
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 3:19
1ماهه شد...فصل سوم...
میروم به جهنم!
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:55
میگویم چهار روز این هفته تعطیل است بیاید دست به دست هم کارتان را تمام میکنیم... میگویند دوروز که عذارای است و مگر میشود نرفت! مگر میشود کاروان را ندید مگر میشود تعزیه نرفت مگر میشود هیئت نرفت مگر میشود... بروید به جهنم...! من را بگو که فکر میکردم شیرخوارگان نرفته اند....! من را بگو یا این ها را با ا...
بازجویی میشوم
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:55
گاهی هر روز،هر هفته،هر ماه...ب سال نرسد خیلیست!
زدیم بر صف رندان هر چه بادا باد
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:55
خدایا ب حق این شبا و روزای عزیز...!
روحش شاد
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:55
منفورترین فرشته ی خدا این روزها عذرائیل!
اگر دل تو را شکستند
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 14:55
بازی تماشاگران برد برد بود!سپاس!
دعا کن
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 0:34
برا سلامتی همه ی بیماران،مخصوصن مریض منظورم،تو این روزای عزیز دعا کنید:-(
امشب شب مهمی باید میبود
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 0:34
پی امی دریافت میکردم،پیامکی،ایمیلی،حرفی،بحثی!شب مهمی بود...باور کن!
بذار بخوابم
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 0:33
مارا ب دعا کاش نسازند فراموش،رندان سحرخیر ک جییگر مایند
امان از اسمایلی
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:38
امان از دو نقطه خط ها...مینویسی مینویسی ولی اینتر لعنتی جایش را ب دیلیت میدهد و ریپلیس آن میشود":|"
جنبیدیک ذره مهرم زجای
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:38
نشسته بودم های های اشک ریختن مادران رامیدیدم،بچه هارا،ترس ازدست دادنشان را،ربابوارعلی اصغرشان رامیپرستیدند!
هعی اینا همش خاطرس!
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 12:38
با دلم یکرنگ و مهرآمیز باش،بر لبانم شعر شورانگیز باش،تا نسوزد از حسادت سینه ام،غیر من با هر که در پرهیز باش،پیش من باش ای بهار پرشکوه،در تنم ویرانگر پاییز باش....
تارا مادر
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 10:38
اگه یباری تو مراسمی جایی بی ربط کسی ازم سنتو پرسید چ باشی چ نباشی با پشت دست میزنم تو دهنش...و بعد لبخند ژکوند تحویلش میدم!میفهمی منو مامانجان،میفهمی؟